حسن حسن زاده آملى

50

دو رساله مثل و مثال (فارسى)

تلويحات نقل مىكند كه در خلسه لطيفه كه باصطلاح اين طايفه آن را غيبت گويند ، ارسطو را ديدم و در تحقيق ادراك كه از غوامض مسائل حكمت است از او نكته‌اى چند پرسيدم ؛ بعد از آن شروع در مدح استاد خود افلاطون نمود و إطراء عظيم در مدحت او كرد . از او سؤال كردم كه از متأخران كسى بمرتبهء او رسيده باشد ؟ گفت : نه و نه بجز وى از هفتاد هزار جزو از كمال او ؛ و بعد از آن ذكر بعضى از فلاسفه اسلام مىكردم و به هيچ كدام التفات ننمود تا بذكر بعضى از ارباب كشف و شهود رسيدم مثل جنيد بغدادى و ابويزيد بسطامى و سهل بن عبد اللّه تسترى - قدّس اللّه أرواحهم - گفت : أولئك هم الفلاسفة حقّا . آن كه مرحوم فروغى گفت : « پس كسب علم و معرفت در واقع تذكّر است . . . » اين مطلب را در درس بيستم كتاب « دروس اتحاد عاقل به معقول » به فارسى عنوان كرده‌ايم و شرح و بسط داده‌ايم ؛ و همچنين در عين سى و نهم رساله « عيون مسائل النفس » ، و شرح آن از كتاب ما « سرح العيون في شرح العيون » در اين موضوع بتفصيل تقرير و تحرير شده است . سخن اين فرقه كه علم و معرفت را بر سبيل تذكّر دانسته‌اند در قبال قول كسانى است كه علم نفس به معلومات را أمر ذاتى او دانسته‌اند ، و هر دو فرقه نفس را قديم مىدانند ؛ و قائلين به تذكّر فرقه دوم را رد كرده‌اند و گفته‌اند علم تذكّر است نه ذاتى نفس ، و چنين گفته‌اند كه نفوس قبل از تعلّق به ابدان عالم بجميع معلومات بودند ولى اين معلومات كه همان علوم آنها است ذاتى آنها نيست ، از اين جهت بر اثر توغّل نفوس در تدبير ابدان علوم آنها از آنها زايل شده است ، و فكر انسان بمنزلت تذكّر نفس بدان علوم است ، و بر اين گفتار خود دليل آورده‌اند ، فخر رازى آن را در مباحث مشرقيّه « 1 » ، و صدر المتألّهين در اسفار « 2 » آورده‌اند ، و ما نيز در كتاب اتحاد

--> ( 1 ) . ط حيدر آباد دكن هند - ج 1 - ص 375 ( 2 ) . فصل 36 طرف اوّل مرحله دهم - ج 1 - ص 320 - ط 1 رحلى - فصل في أن التعلّم ليس بتذكّر . . .